تبلیغات
دل شکسته

enteghal

پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 08:16 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

in weblog enteghal dade shod be

http://zendaniyeshgh.blogfa.com/

albate ta chand rooze dige




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

این رو به خودم تقدیم میکنم تا شاید روزی به خودم بیام

چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 06:51 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

خیلی وقت بود که می خواستم خداحافظی کنم. اما همیشه می ترسیدم دوباره وقت جدایی با صدای بغض

 آلودت بگی"خدا نگهدار"و من نتونم راه رفتن رو برم. یا یه وقت دستم رو بگیری و بگی "بذار امشب دستت رو

داشته باشم؛ فردا برو" و اون وقته که دیگه نه دل به رفتن دارم و نه هوای سفر.

اما اینبار دیگه فرق میکنه. اینبار می خوام برای همیشه بگم "خداحافظ" و برم دنبال خودم. می خوام از تو بگذرم.

دیگه نه گریه هات مانع رفتنم میشه و نه صدای بغض آلودت وقت جدایی.

خیلی وقته که با خیلی چیزا خداحافظی کردم. با تخته سیاه کلاس که تا آخر راه با من نموند و خیلی زود جاش

رو به وایت بُرد داد. با نیمکتایی که جاشون رو به صندلی یه نفره دادن. می بینی خیلی وقته که دارم به تنهاییم

عادت می کنم.

می بینی؟ خیلی وقته همه چیز عوض شده. حتی سرمشق ها.

نمی خوام بگم حالا نوبت تو است و تو هم باید جات رو بدی به آینده. اما ... این رسم روزگاره . من باشم و تو اون

دورها و یه گوشه خاطراتم. یا یه صفحه دفترچه ام.

همه دقیقه هایی که میگذرن، این حقیقت رو میگن که نباید با تو باشم. میگن با تو بودن اشتباهه!

خودم قبول ندارم. آخه اگه تو نباشی،خوش ترین لحظه هام رنگی ندارن. ولی چاره چیه؟ دیگه باید برم. دیگه نه من

دستات رو دارم و نه تو دستای من رو داری. دیگه باید تنهایی آواز بخونم.

تقصیر من نیست مقصر خودتی که هیچ وقت نخواستی مثل من باشی. هیچ وقت نخواستی پا به پای من بیای. تو

موندی اول راه و من رفتم. من رفتم و همه خاطراتت رو به تو بخشیدم.

تو هنوز هم به سادگی پونه های می خندی و من شکفتن یاس رو تحلیل می کنم. تو لحظه لحظه هات رو با

صدای جیرجیرکها رنگ میزنی و من موندن رو تجزیه می کنم.

تو هنوز همون جا هستی و من خیلی وقته که اولین قدم رو فراموش کردم.

همه چیز عوض شده. حتی من ...

منو ببخش؛ دیگه باید برم. برم به لحظه هایی که تو نیستی. اما اگه روزی تصمیم گرفتی مثل من قانون زندگی رو

اجرا کنی، من حاضرم کنارت بمونم.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 07:45 ب.ظ

عشق

چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 04:24 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم

غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو این التماس رو

ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ

ـــــــ

ــ

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 07:40 ب.ظ

چتر باش!

سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 11:51 ق.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

be khodet dorogh nago

سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 11:45 ق.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

اگه یك روز فكر كردی نبودن یه كسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای كه اون كنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

shekastane dele kasi shahkar nis

سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 11:43 ق.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

kHoDaNi...

دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 03:45 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

undefined

 

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

NeMiKhAMMMMMMM...

دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 03:35 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

 

زمانی كه مرا به دنیا آوردند می گفتند همه را دوست بدار اكنون كه دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموشش كن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

bebakhshid ye modat nabodam!

دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 02:57 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

salam be tamom dostaye golam.mer30 az nazarat va emilaton.az dostaye golam ke emil dadan baraye tabadol link mikham ke dakhele nazarat addrese weblog +esme morede nazareshono bezaran.manam bad az dididane weblogaye  khobeton hatman tabadolo anjam midam.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

javabe deleto bede

شنبه 8 فروردین 1388 11:50 ق.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چکار کنی. شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ey kash hame az sham yad migireftan

شنبه 8 فروردین 1388 11:44 ق.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

نخ داخل شمع از شمع پرسید : چرا وقتی من میسوزم تو هم آب میشی؟ شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه من اشک نریزم؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

pas eshgh chiye!!!!!!

جمعه 7 فروردین 1388 02:54 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

این رو بدون که : عشق فراموش کردن نیست بخشیدن است. گوش کردن نیست درک کردن است. دیدن نیست احساس کردن است. جا زدن نیست صبر کردن است. پس...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

khaterehaaa

جمعه 7 فروردین 1388 02:45 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

moraghebe amanatiye man bash...

جمعه 7 فروردین 1388 12:11 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد . این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود . دختره همیشه می گفت: اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده . وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره . بهش گفت: من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت: مراقب چشمای من باش




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

farib!!!

جمعه 7 فروردین 1388 12:08 ب.ظ

نویسنده : سکوت تنهایی

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم ، كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3